خرید بک لینک
در من ادراکی است از تو عاشقانه،عاشقانهاز تو تصویری است در من جاودانه،جاودانه تو هوای عطری از صحرای دور آرزویی از تو سنگین شهر ذهنم کوچه کوچه،خانه خانه آه ای آمیزه ای از بی ریایی با محبت! شادی تو کودکانه، رأفت تو مادرانه شهربانوی وجودم باش و کابین تو؟ بستان اینک،اقلیم دل من بی کرانِ بی کرانه آتش او

برچسب: حسين,منزوي,تصویری,جاودانه,جاودانه, نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 18:45

زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد آمد و این بوم را یكباره ويران کرد و رفت جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد

برچسب: فرخي,يزدي,ناشاد,ساکن, نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 18:45

پا به زنجیر خود ، از اشک ، چو شمع است تنم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم روزِ بازار خیال است شبم ، خواب که هیچ صبح هم وعده به شب ، گرنه به فردا فکنم زهر خوابم همه اندام به درد آغشته است مژه ها نیزه ی برق است ، که برهم نزنم باغ خون و سگ دیوانه چرا بیند ، آه پری آینه ام - دل - به طلسم بدنم؟ مثل

برچسب: اخوان,ثالث,جنون,فاصله,نیست,اینجا, نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1396 ساعت: 18:45

هــــــــــــوس زلف تو دارد دل ِ از قید رها دل صـــــــــــــیاد مبادا ز دل صید رها بگســـــــلد حلقه ی محراب و نیاز از دل ما گـــــر شود روزی از ابروی تو این قید رها تویی عیدانه ی هر لحظه به نوروزِ جهان کـــــه مبادا به جهان لحظه ای از عید رها با

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

هر لحظه مزن در که در این خانه کسی نیستبیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستندشاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست آزادی اگر می طلبی،غرقه به خون باشکاین گلبن نو خاسته بی خار و خسی نیست دهقان دهد از زحمت ما یک نفس اماآنروز کخ دیگر ز حیاتش نفسی نیست با بودن مجلس بود آزادی ما

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

ای مردم آزاده کجایید کجاییدآزادگی افسرد بیایید بیایید در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانیدمقصود از آزاده شمایید شمایید بیشبه شما روشنی چشم جهانیددر چشمهی خورشید شما نور و ضیایید با چارهگری و خرد خویش به هر دردبر مشرق رنجور دوایید دوایید بسیار مفاخر پدرانتان و شما راستکوشید که یک لخت بر آنها بفزایید

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد ب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

اوج ها مستان ادب زهی رویت بهار زندگانی به لعلت زنده، نام بینشانی دو روزی شوق اگر از پا نشیند شود ارزان متاع سرگرانی بدآموز هوس عاشق نگردد نمیآید ز گلچین باغبانی تجلی سنگ را نومید نگذاشت مترس از دور باش لنترانی شراب کهنه و یار کهن را غنیمت دان چو ایام جوانی اگر ع

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزل ها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیر

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

آزاده را جفاي فلك بيش مي رسد اول بلا به عاقبت انديش مي رسد از هيچ آفريده ندارم شكايتي بر من هر آنچه مي رسد از خويش مي رسد چون لاله يك پياله ز خون است روزي ام كآن هم مرا ز داغ دل خويش مي رسد رنج غناست آنچه نصيب ستمگر است طبع غني به مردم درويش مي رسد امروز نيز محنت فرداست روزي ام آن بنده ام كه رزق م

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

به من اي عشق نشاني بده از هستِ خودم به تو سوگند تويي آن من ِ در دستِ خودم تو خودِِ برتر من را كه به من بخشيدي دل بريدم به همان دم ز خودِ پستِ خودم در موِستان تو پيوسته از آن ســـرمستم تا نباشم به دمي غــافل و پيوستِ خودم كوچه سار و گــذرِ رَستن و وارستگي ام ! تو رها

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

عشق هر جا رو کند آنجا خوش استگر به دریا افکند دریا خوش است گر بسوزاند در آتش دلکش استای خوشا آن دل که در این آتش است تا بینی عشق را آیینه وارآتشی از جان خاموشت بر آر هر چه می خواهی به دنیا نگردشمنی از خود نداری سخت تر عشق پیروزت کند بر خویشتنعشق آتش می زند در ما و من عشق را دریاب و خود را واگذارتا ب

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

اوج ها مستان ادب دوش در خواب من آن لاله عذار آمده بود شاهد عشق و شبابم به کنار آمده بود در کهن گلشن طوفانزده خاطر من چمن پرسمن تازه بهار آمده بود سوسنستان که هم آهنگ صبا می رقصید غرق بوی گل و غوغای هزار آمده بود آسمان همره سنتور سکوت ابدی با منش خنده خورشید نثار آمده بود

برچسب: نویسنده: کارن فدایی تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 15:20

صفحه بندی